Dark

صدو یازده

سه شنبه, ۴ دی ۱۴۰۳، ۰۳:۴۵ ق.ظ

دلم نمیخواد باهاش برم

 

 

دو روز پیش رفتیم یه پاساژ روی تراسش

نشستیم به صحبت کردن

اون گریه میکرد احمق

من گریه میکردم

چه وضعیتی

 

 

خونه رو داده بوده به همکارش و زن و بچه اش

برای چند ماه

بدون اینکه به من بگه

خرابی های خونه و وسایل برقی کار اوناس

 

با دوست دخترشم که تو خونه .....داشته

 

به من نگاه میکن میگه نداشتم

میگم فیلمش هست اسکرین شات چت هات هست

 

از عصبانیت و ناراحتی گریه میکردم

 

وکیل بهم اصرار کرده بود باهاش مهربون باش

من فقط خودم بودم

 

حالا اون میگه بیا برگردیم جنوب

وکیل میگه باهاش برو

وسایلت برگردونی

 

من 

من دلم نمیخواد

یکم می ترسم 

اگه اتفاقی بیفته چی 

درسته من آرومم ولی دلیل نمیشه خطری نباشه

دلم نمیخواد برم

از طرف دیگه وسایلم اونجاس

 

این خیلی دیوونس اگه نزاشت برگردم چی

اگه گیر کردم چی

نمی دونم

قبل از این همیشه شبیه برده ها بودم

هر کاری میکن هیچی نگو

اگه عصبانی بود چی

 

می ترسم

ولی

اصلا منطقی نیست قبل از دادگاهم باهاش جایی برم

نمی دونم چرا وکیل احتمالات خطر حساب نمیکن

 

 

خداکن توی خواب خفه ام نکن

 

  • seashell ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی