چهل و یک
پنجشنبه, ۸ دی ۱۴۰۱، ۰۲:۲۶ ق.ظ
یه نیم سانت از یک فنجان کوچیک قهوه خوردم
فقط برای فال قهوه
هیچی ساعت دو شب بیدارم خنده داره
می دونی چند سال بود کسی اسم کوچیکم خلاصه صدا نزده بود
خیلی سال
بعد مشاورم که دو روز پیش اسم خلاصه گفت جا خوردم
بهم میگه خیلی حساسی
گفتم من ؟
گفت اره
گفتم شاید بخاطر ای دی اچ دی
گفت فکر نمیکنم
گوش کردم هیچی نگفتم
یه حدس دیگه هم دارم
ممکن نتیجه این همه سال جنگیدن باشه
مثل سربازهایی شدم که عادت کردن با چشم های باز میخوابن
داشتیم حرف میزدیم
حواسم پرت شد از خاطرات امسالم گفتم
از اتفاقاتی که افتاده
نفسم گرفت
به خودم اومدم دیدم عصبانیه
خوب شد خاطرات زمان فوت مادرم تعریف نکردم
نمی دونم ممکن بود عکس العملش چی باشه
ولی می دونم اگه اونارو بشنوه دیگه نمیگه حساسی خخخخ
- ۰۱/۱۰/۰۸