Dark

این هفته خیلی کند و عجیب داره میگذره

اون گوشم یه حالتی میشه بعضی وقتها قابل توصیف نیست

هنوز تکه ها خون ازش در میارم

باید برم متخصص گوش و حلق و بینی

 

نمی دونم از عوارض تصادف بود شاید

این هفته دوباره دارم حسرت بچه میخورم

دلم بچه میخواد

 

همه این هفته دارن نصحیتم می کنن

دایی میگه بچه دارشو داره سنت میره بالا

دایی من نیست

 

دوستم میگه فکر میکنی صددرصد تنهایی از پسش برمیای

میگم معلوم که ممکن تکی از پسش بر نیام

 

برادرم میگه یکی دو سال صبر کن از ایران میبرمت

و خودش وضعیتش معلوم نیست

 

کم طاقت شدم حساس شدم

با این مچ پا هنوزم بدنسازی میکنم

 دویدن تعطیله

حرکت های سخت فقط جایگزین میکنم

که پام فشار نیاد

ورزشم قطع نشده

 

دارم تمرین اسپیکینگ میکنم

هنوزم روی ر و ل تشدید میزارم

نمی دونم چرا

انگلیسی با لهجه روسی حرف میزنم

دارم سعی میکنم درستش کنم

 

پریمیر خیلی سریع دارم یاد میگیرم 

خیلی خیلی یادگیریش فان

دوستش دارم

 

خدایا استراحت لازم دارم

تایم اوت لطفا

 

پی نوشت: الان یادم اومد هفته قبل رفتیم تولد

من از شش عصر تا 12شب یه تیک رقصیدم

و تازه یکم خسته شدم

چون داشتم با تمرینات ورزشم مقایسه میکردم

اصلا به حساب نمی اومد

انقدر که مربی ما تمرین سنگین میده

 

بعد الان عجیبه این حجم خستگی

امروز یه بدن دردی دارم

از اول بگم این پست غرزدن و ناله می باشد الکی نخونین

 امروز صبح که بیدار شدم داشتم خداروشکر میکردم برای زنده بودنم

بعد الان دارم میگم تو روحت زندگی

دیروز از خواب بیدار شدم دیدم داخل گوشم خون خشک شده

یعنی خونریزی کرده روز قبلش من نفهمیدم

قدیما هر اتفاقی می افتاد با جزییات کامل می نوشتم ولی

مخصوصا امسال انقدر تعدادشون زیاد شده اعصابم تحمل نوشتنشم نداره حتی

چه برس به مرورش

پریشب توی جاده بودیم توی ترافیک ایستاده بودیم

ماشین سنگین بود بجز خودمون و وسایل دیگه فقط 250 کیلوگرم بار 

توی صندوق عقب بود 

با ماشین جلو شاید چهار متری فاصله داشتیم

دستی ماشین هم کشیده بودیم چون توقف کامل بود توی ترافیک

یه ماشینی از فاصله دور عقب میخواست سبقت بگیره سرعت گرفته بوده

کنترل فرمون از دستش در میره پشت ماشین ما هم با ماشین عقب فاصله زیاد

هیچی مستقیم میخوره به ماشین ما

یعنی ماشین به اون سنگینی پرتاب شد جلو

صندوق عقب جمع شد

ماشین خود طرف بیشتر خسارت دید

من موهام با گیره بسته بودم گیره مو به سرم ضربه زد

خلاصه بقیه شو ول کن دیگه

الان سلامت و خوشحال نشستم برای خودم

با چند تا کبودی روی بدن

و یه قسمت قلمبه دردناک پشت سرم

گوشم خون اومده بود ولی الان خوبه

و مچ پایی که پیچ خورده و دکتر گفته دست کم سه هفته فعالیت ممنوع

 

یکی ازدوستام میگفت بیرون میری سعی کن سالم برگردی 

خخخخ

خلاصه خداروشکر

علت بی حوصله بودنم اینه

I feel like he's burying me alive

انگار زنده زنده داره دفنم میکن

دیگه طاقت ندارم

اگه یه روزی مثلا مهاجرت کنم ازم بپرسن انگیزت از مهاجرت چیه

میگم کریسمس و هالووین

واقعا هرچقدر جشن عجیب تر من بیشتر دوستش دارم

و مهم نیست برای چه کشوری باشه

 

دو ماه پیش بود دوستم گفت بریم ناخن بذار تفریحه

گفتم باشه

خلاصه ناخن گذاشتم و من با این ناخن ها همه کارهای خونه رو انجام میدم

انواع شستشو و کار فنی

و باهاشون دمبل میزنم

حتی امروز که تمریناتمون دست کمی از ارتش امریکا نداشت

حدودا صد تا برپی رفتم

بعد مربی میگه بچه ها کمردرد گرفتین یا پا درد

میگم: انگشتام درد میاد

خندید فکر کرد شوخی میکنم

از عوارض بعدی ناخن این است که

خونه دوستان که میریم بچه هادستام ول نمی کنن

البته چون لاکم برق میزن

که این یه مورد واقعا ارزشش داره

و تمام هزینه ودردش توجیه میکن

سرعت تایپم هم کم شده

 

13 ابان همایش دعوت شدم

هتل اوین

و راستش بگم بشدت ذوق مرگم 

هم خوشحالم هم یه هیجان عجیبی دارم که

به خودم میگم رفتی فقط سوتی نده خخخخ

 

بیتکوین 66 هزار رد کرد

و کپیتالش از بیس ردشد

یعنی رسمی شد و ادامه دار

 

وارد عصر جدیدی شدیم

عصر وی آر یا همون ویرچوال رآلیتی

فیس بوک داره دورخیز میکن براش

و تبدیل میشه به متا ورلد یا متا یونیورس

مغزم سوت کشید وقتی امروز فهمیدم از 2015 به فکرش بودن

این بحث ها خیلی جالبه

 

 

ناخن مورد بحث:

 

اومدم اینجا خیلی ببنویسم ولی

کودک درونم باهام قهره حرف نمیزن

اذیتش کردم می دونم

 

گوشی جدیددارم دوستش دارم ولی

من با گوشی های کوچکتر راحت ترم

این زیادی بزرگه

 

و ورزش ادامه داره

 

دوباره پاییز و سرما 

و لباس های نرم و پفکی

 

با خودم خیلی درگیرم

و این بعد از دوز دوم اتفاق افتاد نمی دونم چرا

از بعد ازدوز دوم شدید خواب آلودم هر روز

 

امروز هات چاکت خوردم خیلی چسبید

 

برادر دوستم یه سکته خفیف کرد ولی حالش خوبه

 

برای پنجشنبه عزا گرفتم

باید برم سنگ قبر بخرم

ولی واقعا دلش ندارم

 

خدایا تو نیستی شایدم هستی

از اون شب های بی قراریه

کاش یه نفر بود باهاش حرف میزدم؟

--------

اومد گفت با دوستام یک روزه بریم مسافرت

خیلی خسته بودم همین 5 شنبه عصر گفتم باشه

فکر کردم تفریحه

رفتیم دوستاش بچه های خوبی بودن

خوب یعنی چی؟بامعرفت و مهربون

یه مشکلی بود 

ویید میکشیدن همون علف همون ماریجوانا

بعد من در حالت عادی وضعیت مغزم نرمال نیست

با هر روز یک یا دو ساعت ورزش

با پیاده روی کردن

با مدیتیشن صبحگاهی

با کتاب های مثبت اندیشی

و یه مشت مکمل ویتامین

و خواب کافی

یکم می تونم کنترلش میکنم که گند نزن

که افسرده نشم

می دونم دود برام سمه می دونم الکل برام سمه 

یعنی من اصلا کمترین میزان هر کدوم از این مواد بهم برس فاتحه ام خوندس

هیچ وقت هم نه سمتشون رفتم نه مصرف کردم هیچی

ولی از روی ژنتیکمون می دونم چه تاثیری داره

و قبل بخاطر همه علایمش می دونستم

یه بار یه جایی بودیم فقط بوی کشیدن تریاک یه کاری کرد من یک هفته حالم بد بود

حالا با اینا رفتیم من نمی دونستم اهل علف هستن

نشستن به کشیدن

من سه تا ماسک زدم

می دونستم قرار بعدش پدرم دربیاد

که دیشب بود

اصلا خوابم نبرد

امروز عصر نیم ساعت خوابیدم با کابوس بیدار شدم

الانم دو ساعت نشستم به گریه

الکی توی لایوهای روانپزشکی میگردم حتی نمی دونم دنبال چی

مشکل از سیم کشی های مغز منه

وقتی مغزت اینجوری میشه خیلی مقاومت برای حرفای احمقانه نزدن

یا کارهای احمقان نکردن سخت میشه

 

دیشب بیرون بودیم یه کت خریدم 

الان بهش نگاه میکنم با خودم میگم اصلا این چیه خریدم همچین چیزی نمیخواستم

 

حالم بدتر از وقتی که رفتم سفر

هنوز ورزش میکنم این چند وقته فقط دو جلسه ورزش نکردم

یعنی در این چهار یا پنج ماه فقط دو جلسه

اونم زمانی که واکسن زدم

سینوفارم زدم

تا چهار روز از کتف تا انگشتام عصب هاش تیر میکشید

اصلا انرژی و نفس ورزش کردن نداشتم 

و سردرد و دست درد بهم مهلت نمیداد

ولی بعدش درست شد

نتیجه ورزش اینکه دیگه بدن درد ندارم

هر کدوم از وزنه هام یک کیلو زیادتر کردم

دارم محکم میشم

از همه مهم تر خیلی جلوی افسردگی میگیره

برای مغز خیلی خوبه

ارزش اون همه درد کشیدن داشت

 

پایتون کامل کردم 

دیتا بیس تا هفتاد درصد یاد گرفتم البته بخش دیزاین

الگوریتم مقدماتی کامل کردم

الان یه دوره جدید شروع کردم دیتا ساینس

رسیدم به جبر خطی

انقدر استادش باهوش مدام دارم بهش فحش میدم

این یک دوره 6 تا 9 ماه هست 

و کنار اینا 

شروع کردم به یادگیری ترید مارکتینگ 

یه حساب وب مانی توی بانک های روسی باز کردم

وریفای اش کردم به حالت فرمال دراومده

رسما یه حساب خارجی دارم

دیروز کامل شد خیلی براش ذوق دارم

و برای یه وب سایت روسی یه کار انلاین انجام دادم

و اولین دستمزد خارجیم شد 7 سنت

خیلی گوگولیه 7 سنت

اولین دستمزد خارجیم ای جانم

 

یادگیریش سخته جدی میگم

انقدر خسته میشم که وسط روز فقط میگم یه لحظه استراحت کنم

چشم هام باز میکنم میبینم نیم ساعته خوابیدم

دارم تلاش میکنم

دیگه داستان نمی خونم فیلم شاید هفته ای یکی شاید نه

هر زمان ازادی داشتم گذاشتم برای یادگیری

ولی مغزم سوت میکشه مخصوصا بعد از ساعت سوم یا گیری

همه اموزش ها از یوتیوب همه انگلیسی

و با سرعت دو برابر گوش میکنم و یادداشت برداری میکنم

از هر سی یا چهل تا اموزش شاید یکی واقعی باشه

شاید یکی مفید باشه ولی ارزشش داره

خوبم یعنی الان که خوبم

چند روز بود خوب نبودم

فکر کنم از یکشنبه بهم ریخته بودم

انقدر که حساب زمان از دستم در رفته بود

چی شد چند تا اتفاق افتاد بعد من غمگین شدم

و غم مثل یه پالتوی خیلی سنگین نمیذاشت نفس بکشم

یه مقداری حالت هام عجیب تر از حد معمول شده

می دونی هنوز ورزش میکنم سه روز در هفته 

اصلا بیخالش نمیشم  ولی اینایی که میگن حرکت کنین دوپامین ترشح میشه

فکر کنم من اینطوری نیستم

حالم بد بود

سر ورزش داشتم گریه میکردم

ورزش قطع نکردم اصلا ولی گریه هم قطع نمیشد

سر کار همی طور

پشت سیستم وقتی کار میکردم با گریه ولی عجیبه 

بازم می تونستم به کار ادامه بدم 

فکر میکردم با گریه مغز مختل میشه ولی انگار نه نمیشه

و امروز سر کلاس باز داشتم گریه میکردم ولی

تنها کسی بودم که حواسم جمع بود سوال هارو جواب میدادم

حتی با چشم های قرمز خریدو فروش و تحقیقاتم درست پیش رفت

هیچ مشکلی توی فاکتور خرید نبود

فقط مجبورم روزی بیست یا سی بار صورتم با اب یخه یخ بشورم

تا شاید گریه ام قطع بشه منظورم از

عجیب شدم این بود

 

 

به این ورزش روزانه ام خیلی فکر میکنم

چون هر روز بدن درد دارم 

یه روز ارنجی که قبلا شکسته 

یه روز مچ پایی که قبلا شکسته

روز بعدی زانو هام 

یعنی امکان نداره تمرین بده من بدن درد نگیرم

جلسه قبل تست داشتم

دو تا ۱۵ دقیقه ورزش فوق سنگین

رکوردم قابل قبول بود

 

بعد از تست به شوخی میگم حس میکنم توی ارتش ثبت نام کردم

میگه:  من اینجا بیشتر از ارتش تمرین میدم 

 

بعد از تمرین میگه الان باید حالت تهوع داشته باشین و سردرد و سرگیجه

وضربان قلب بالا فقط اینجوری تحمل اسید لاکتیکتون بالا میره

 

و من همچنان به خودم فحش میدم برای ورزش کردنم

ولی ادامه اش میدم

 

من همونم که یک ساعته ۱۲۰ دور طول استخر میرفتم

ولی اون در مقابل این کشکه

 

یه جریانی پیش اومد

نمیخواستم رای بدم

بعد لازم بود مهر داشته باش شناسنامه ام

رفتم دم محل رای

با ارایش و پاشنه بلند

چپ چپ نگاهم میکردن

خیلی وقته به نگاه دیگران فقط میخندم

دنیاهامون خیلی متفاوته

 

اونجا اشنا داشتم

زنگ زدم اومد دم در

شناسنامه مو گرفت برد

5 دقیقه بعد که برگشت

شناسنامه ام 4 تا مهر داشت

بدون اینکه توی سیستم ثبت شده باشه

گفت می دونی غیر قانونیه

اره می دونستم

 

پی نوشت: من یه باهوش بشدت احمقم

فلانی گفت سربازی پسرم چی کار کنم؟

گفتم کاری نداره یکی اشنا داره ازش میپرسم

گفت تز دکتراش چی کار کنم؟

گفتم کاری نداره انقلاب فلان جا هست 

پایان نامه خودم کلا دو روز براش وقت گذاشتم

گفت واکسن میخوام

گفتم یکی هست دارو سازه ازش میپرسم

اونم نباشه همیشه ناصر خسرو هست

گفت تو عجیبی

گفتم من اینم همیشه دنبال راه فرارم

همیشه دنبال ساختنم

اگه مثلا امریکا هم برم

دنبال این میگردم که چطوری مالیات دور بزنم

 

ولی من اینو بهش نگفتم

من احمقم

که به فکر خودم نیستم